یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۲۱:۳۳ ۲ بازديد
که بسیاری، چه برای ارضای کنجکاوی بروتونی خود و چه برای میل جاهطلبانهشان برای بهرهمندی از بهترین دعانویس شهر این همه لطف سلطنتی، به آن دست یافته بودند.» خودشان را روی چرخها و تمام قسمتهای دیگر کالسکه جا دادند، تا اینکه کاملاً پوشیده شد. «روز شنبه، در میدان مسابقه، آقای بیبی، اهل رینگمر، نزدیک این شهر، که از برخی لاهیجان سخنان لرد باریمور احساس توهین میکرد، به جناب عالی گفت که در نتیجه، باید انتظار داشته باشد بهترین دعانویس شهر که صبح روز بعد ایشان را ببیند. اما، همانطور که شنیدهایم، بعداً توضیحی داده شد و موضوع به طور دوستانه حل و فصل شد؛ سخنان توهینآمیز متوجه آقای بیبی نبود.» در اینجا یکی دیگر از دعواهای او که در همان روزنامه مورخ ۱۹ سپتامبر طلسم ۱۷۹۱ ثبت شده است، آمده است: «هفته گذشته، در نزدیکی
استاین در برایتون، شرایطی پیش آمد که لرد باریمور و آقای دونادیو، یک عطرفروش، در لندن، را به یک رویارویی مشتزنی کشاند؛ اما پس از چند راند، طلسم نویس از آنجایی که احتمال میرفت لرد در نبرد تن به تن هیچ برتریای کسب نکند، دخالتی رخ داد که به زودی آقای دونادیو را در موقعیتی چنان خطرناک قرار داد که با فریاد قتل ، که چنان بر انسانیت یک مرد رشت جوان، یک پارچهفروش، حاضر بود، از تماشاگران کمک خواست، به طوری که او از خشونتی که به آقای دی. ارائه شده بود، اعتراض کرد جادو و طلسمات و در نتیجه، با خشونت بسیار شدیدی برخورد شد.
شنیدهایم که از آن زمان، این موضوع با بهترین دعانویس شهر عطرفروش به توافق رسیده و رضایت طلسم او را جلب کرده است. جادو و طلسمات اما، ما میدانیم که پارچهفروش به دنبال جبران خسارت از طریق قانون است.» پاراگراف دیگری در روزنامه هفته بعد وجود دارد که قصد پارچهفروش را برای مراجعه به قانون تأیید میکند. همان روزنامه مورخ ۲۶ سپتامبر داستان زیر را نقل میکند دعا که عموماً به لرد باریمور نسبت داده شده است: «چندین شب، تابوتی توسط مردان در خیابانهای برایتون حمل میشد و ساکنان یاسوج آرام آن را به شدت آزار میداد.» و مهمانِ دردانه. متأسفانه، گروه سوگواران شاد ، اتفاقاً به یکی از خانهها، در میان خانههای بسیار دیگر، سر زدند، جایی که بارداری باعث افزایش طبیعی حساسیت اعصاب زن فقیری میشد که با احضار بیملاحظهی آنها در را
باز کرد و کمی بعد، با سقط جنین، نامزدی زودرس برای تابوت، با جدیت مالیخولیایی، به دنیا آورد. یک ایتالیایی که شنیده بود، یا شاید خوانده بود که تسپیس، آغشته به شراب، طنز خود را از روی گاری جیرجیر میکند، وارد این تابوت کمیک شد تا به مرگ، پوزخندی بزند جادو و طلسمات . وقتی محل افقی او خستهکننده شد، سینیور کاتالتو به نفع دیگری، یکی قم از افراد تحت تکفل همان خانواده، استعفا داد که در تابوت به حیاط کلیسا منتقل شد، جایی که با توافق طرفین، یکی از آنها، کمی بعد، همراهی زیبا انجام داد. با ایستادن آنها در نزدیکی تابوت، استاد مرده-زنده برخاست و در آن نشست.
نماینده وحشتزده ، با این تصور که روحی برخاسته تا انتقام هتک حرمت مورد نظر جادو و طلسمات را بگیرد، با سرعت کامیلا از روی مقبرهها عبور کرد . آقای که یک شب با این دسته غمانگیز به دیدارش شرفیاب شده بود، با یک دسته تپانچه بیرون آمد. آنها فرار کردند - اما طلسم حاملان بالاخره مجبور شدند بار سمور خود را زمین بگذارند. تعقیبکنندهی پرانرژی به زودی خدمتکارِ در بند را به خود آورد، که اگرچه در چنین وضعیتی محبوس بود، اما هنوز زنده بود و به تعلق داشت. کسی که او را به خوبی میشناخت، او را چنین توصیف کردستان میکند.
سنت جیمز و کلیسای سنت جیمز شناخته شده بودند.» مال جایلز. او میتوانست شمشیربازی کند، برقصد، رانندگی کند، یا با هر مردی در پادشاهی مشروب بخورد، بوکس بازی کند، یا شرطبندی کند. او میتوانست به شیوایی فرانسویها با زبان عامیانه صحبت کند، از طلسم نویس هر بندری لذت ببرد، و در یک مجلس رقص، با همان سهولت و درخشندگی جادو و طلسمات که میتوانست در یک انبار سیب، خون بپاشد، از سرکار خانم تعریف کند. هنری آنجلو،[60] استاد شمشیربازی، بهترین دعانویس شهر حکایات زیادی از او تعریف میکند؛ و از آنجایی که او به دعا دلیل علاقهی مشترکشان به تئاترهای آماتور، اغلب در جمع او حضور داشت، میتوان آنها را معتبر دانست.
استاین در برایتون، شرایطی پیش آمد که لرد باریمور و آقای دونادیو، یک عطرفروش، در لندن، را به یک رویارویی مشتزنی کشاند؛ اما پس از چند راند، طلسم نویس از آنجایی که احتمال میرفت لرد در نبرد تن به تن هیچ برتریای کسب نکند، دخالتی رخ داد که به زودی آقای دونادیو را در موقعیتی چنان خطرناک قرار داد که با فریاد قتل ، که چنان بر انسانیت یک مرد رشت جوان، یک پارچهفروش، حاضر بود، از تماشاگران کمک خواست، به طوری که او از خشونتی که به آقای دی. ارائه شده بود، اعتراض کرد جادو و طلسمات و در نتیجه، با خشونت بسیار شدیدی برخورد شد.
شنیدهایم که از آن زمان، این موضوع با بهترین دعانویس شهر عطرفروش به توافق رسیده و رضایت طلسم او را جلب کرده است. جادو و طلسمات اما، ما میدانیم که پارچهفروش به دنبال جبران خسارت از طریق قانون است.» پاراگراف دیگری در روزنامه هفته بعد وجود دارد که قصد پارچهفروش را برای مراجعه به قانون تأیید میکند. همان روزنامه مورخ ۲۶ سپتامبر داستان زیر را نقل میکند دعا که عموماً به لرد باریمور نسبت داده شده است: «چندین شب، تابوتی توسط مردان در خیابانهای برایتون حمل میشد و ساکنان یاسوج آرام آن را به شدت آزار میداد.» و مهمانِ دردانه. متأسفانه، گروه سوگواران شاد ، اتفاقاً به یکی از خانهها، در میان خانههای بسیار دیگر، سر زدند، جایی که بارداری باعث افزایش طبیعی حساسیت اعصاب زن فقیری میشد که با احضار بیملاحظهی آنها در را
باز کرد و کمی بعد، با سقط جنین، نامزدی زودرس برای تابوت، با جدیت مالیخولیایی، به دنیا آورد. یک ایتالیایی که شنیده بود، یا شاید خوانده بود که تسپیس، آغشته به شراب، طنز خود را از روی گاری جیرجیر میکند، وارد این تابوت کمیک شد تا به مرگ، پوزخندی بزند جادو و طلسمات . وقتی محل افقی او خستهکننده شد، سینیور کاتالتو به نفع دیگری، یکی قم از افراد تحت تکفل همان خانواده، استعفا داد که در تابوت به حیاط کلیسا منتقل شد، جایی که با توافق طرفین، یکی از آنها، کمی بعد، همراهی زیبا انجام داد. با ایستادن آنها در نزدیکی تابوت، استاد مرده-زنده برخاست و در آن نشست.
نماینده وحشتزده ، با این تصور که روحی برخاسته تا انتقام هتک حرمت مورد نظر جادو و طلسمات را بگیرد، با سرعت کامیلا از روی مقبرهها عبور کرد . آقای که یک شب با این دسته غمانگیز به دیدارش شرفیاب شده بود، با یک دسته تپانچه بیرون آمد. آنها فرار کردند - اما طلسم حاملان بالاخره مجبور شدند بار سمور خود را زمین بگذارند. تعقیبکنندهی پرانرژی به زودی خدمتکارِ در بند را به خود آورد، که اگرچه در چنین وضعیتی محبوس بود، اما هنوز زنده بود و به تعلق داشت. کسی که او را به خوبی میشناخت، او را چنین توصیف کردستان میکند.
سنت جیمز و کلیسای سنت جیمز شناخته شده بودند.» مال جایلز. او میتوانست شمشیربازی کند، برقصد، رانندگی کند، یا با هر مردی در پادشاهی مشروب بخورد، بوکس بازی کند، یا شرطبندی کند. او میتوانست به شیوایی فرانسویها با زبان عامیانه صحبت کند، از طلسم نویس هر بندری لذت ببرد، و در یک مجلس رقص، با همان سهولت و درخشندگی جادو و طلسمات که میتوانست در یک انبار سیب، خون بپاشد، از سرکار خانم تعریف کند. هنری آنجلو،[60] استاد شمشیربازی، بهترین دعانویس شهر حکایات زیادی از او تعریف میکند؛ و از آنجایی که او به دعا دلیل علاقهی مشترکشان به تئاترهای آماتور، اغلب در جمع او حضور داشت، میتوان آنها را معتبر دانست.
کهگیلویه و بویراحمد