ساری

هومنی ها

ساری

۲ بازديد
شاهزاده ولز و شیوه‌ی زندگی آشنای او با همراهانش را نشان می‌دهد: در جشن تولد علیاحضرت ملکه، ۱۷۸۲، بود که سرگرد هانگر برای اولین بار در دربار ظاهر شد؛ و می‌توان گفت که این اولین حضور او در دربار بود که مایه سرگرمی بی‌نهایت همه حاضران شد، و برای هیچ‌کس بیش از شاهزاده ولز، که با منحصر به فرد بودن شخصیت و عجیب و غریب بودن کلی اعمالش بیگانه نبود، چنین بود. او که یک سرگرد در خدمت هسی بود، در مجلس رقص لباس فرم خود را می‌پوشید، که یک کت آبی کوتاه با طرح قورباغه‌های طلایی بود و کمربندی ساری به طور غیرمعمول پهن بر روی آن بسته شده بود.

شانه‌هایی که شمشیرش به آنها وابسته بود. این لباس، اگرچه در مقایسه طلسم نویس با لباس‌های تمام‌دوزی شده مخمل و ساتن او، کمی خاص بود، اما از نظر دعا حرفه‌ای کاملاً مطابق با آداب دربار بود و توجه اعلیحضرت و ملازمانش را به خود جلب کرد؛ و زمزمه‌های «او کیست؟» «از کجا آمده؟» طلسم نویس و غیره، در تمام نقاط اتاق شنیده می‌شد. بدین ترتیب او به مرکز توجه تبدیل شد، به خصوص وقتی تضاد انتخاب خانم گانینگ زیبا به عنوان شریک دعا رقص خود را نشان داد. او او را برای رقصیدن به بیرون برد، اما وقتی در اولین بابل عبور از شریک رقص دوست‌داشتنی‌اش، کلاه خود را که از بزرگترین نوع کلاه‌های کوین‌هولر بود و با دو پر بزرگ سیاه و سفید تزئین شده بود.

براند، چنان مضحک و نامعقول بود که حتی وقار اعلیحضرت نیز قابل کنترل نبود: چهره‌های جدی وزرا به لبخندی آرام بهترین دعانویس شهر تبدیل شدند و شاهزاده ولز واقعاً دچار حمله‌ی خنده‌ی تشنجی شد. چنان ظاهر و سبک حرکاتش مایه‌ی تمسخر و خنده‌ی مقاومت‌ناپذیری بود که شریک خوش‌برخوردش با اکراه مجبور دعا شد از رعایت ادب و نزاکت دست بکشد و بروجرد به زحمت می‌توانست مینوئت را تمام کند؛ اما خودِ هانگر هم به خنده‌ای که به قیمت جانش بلند شد، پیوست و بدین ترتیب شریکش را از خجالت بیرون آورد. شاید این اولین باری باشد که شوخیِ بی‌مزه مینوئت به عنوان یک شوخیِ بسیار خوب در نظر گرفته شده بهترین دعانویس شهر است، اما لحظاتی وجود دارد که حتی جدی‌ترین شرایط هم فقط جلوه‌ای کمیک ایجاد می‌کنند.

بهترین دعانویس شهر سرگرد حالا بلند شد تا یک رقص روستایی طلسم برقصد، اما حرکاتش کاملاً عجیب و غریب بود، و بنابراین بسیار شبیه به طلسم نویس شیادانی که حرف‌هایشان را باور نمی‌کنند، که شریکش را کاملاً آشفته کرد، کل جمع را به هم ریخت و چنان خنده‌ای در سراسر اتاق برانگیخت که تا آن زمان در هیچ اتاق پذیرایی سلطنتی دیده نشده بود. روز بعد، موضوع اولین حضور مضحک سرگرد در دربار، موضوع گفتگو در تالار جشن خانه کارلتون شد، زمانی که شاهزاده پیشنهاد داد نامه‌ای به سرگرد نوشته شود و از کرمانشاه طرف دعا جمعی که در اتاق پذیرایی جمع شده بودند، به خاطر لذت و رضایتی که او برایشان فراهم کرده بود، از او تشکر شود. 

این شوخی، شوخی خوبی تلقی شد. لوازم تحریر سفارش داده شد طلسم و خود شاهزاده نامه زیر را نوشت که توسط شریدان، که سرگرد با خط او آشنا نبود، رونوشت شد: « خیابان سنت جیمز» ، « صبح یکشنبه ». «گروهی که جمعه گذشته در مراسم رقص در کلیسای سنت جیمز شرکت داشتند ، مراتب تقدیر و تشکر خود را به سرگرد هانگر تقدیم طلسم نویس بهترین دعانویس شهر می‌کنند و از تنوعی که او با آن به جذابیت آن شب افزود، صمیمانه تشکر می‌کنند. آقایان می‌خواهند با کلمات تحسین خود را از جادو و طلسمات چهره واقعاً عجیب و غریب و طنزآمیزی که او به نمایش گذاشت، توصیف کنند: و خانم‌ها اجازه می‌خواهند از احساسات سرزنده و پرشوری که قزوین اندام باوقار، راست و قائم او در سینه‌های ظریف و حساسشان برمی‌انگیزد، قدردانی کنند.

ژست‌ها و رفتار رزمی او واقعاً تحسین‌برانگیز بود و تأثیری را ایجاد کرده است که به این جادو و طلسمات زودی‌ها در کلیسای سنت جیمز محو نخواهد شد بهترین دعانویس شهر .» این نامه صحنه‌ی بسیار طنزآمیزی را ایجاد کرد که اغلب وقتی شاهزاده آن را برای مهمانانش تعریف می‌کرد، به عنوان یکی از طنزآمیزترین صحنه‌هایی که در طول زندگی‌اش برایش پیش آمده بود، خنده‌ی حضار را برمی‌انگیزاند. روز بعد از دریافت این نامه، شاهزاده عمداً جورج هانگر را برای صرف شام در خانه کارلتون دعوت کرد و این بخشی از نقشه والاحضرت بود که شریدان دعوت نشود. پس از شام، طلسم نویس دعا گفتگو، عمداً، به سمت شرایط رهبری مهمانی آخر شب کشیده شد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.