پنجشنبه ۳۰ اسفند ۰۳ | ۱۶:۴۰ ۳ بازديد
درست در همان لحظه گوشه کوچکی از کاغذ زرد با مداد بالا آمد و دوباره پایین افتاد. او گفت: اکنون می بینید. “من تقریباً آن را داشتم.” «الان یک بلیط رفت و آمد ماه گذشته قدیمی چه فایده ای دارد؟» از او پرسیدم. او گفت: «ساکت شو. “من آن را دارم، من …” “دوباره خنثی شد!” همانطور که کاغذ پایین افتاد، گفتم. “ریش سیاه، رئیس دزدان دریایی، حاضر نیست کاغذی را که می گوید گنج پنهان شده دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم را رها کند.” این دقیقاً همان چیزی بود که در بازی دعا برای عکس وجود داشت. در تمام این مدت، پی وی با احتیاط مداد را حرکت می داد تا کاغذ را بلند کند و هر بار کاغذ دوباره به پایین می لغزد. و در تمام مدت او به ما دست تکان می داد.
بالاخره با انگشتانش گوشه آن را گرفت و بیرون آورد. ” ها، ها !” در حالی که صدایم را چرخاندم گفتم – می دانی. “سر هریس کاغذ حکایت را از…” پی-وی نسبتاً فریاد زد: ” این تاریخ قبل از تولد شمدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم. ” این یک نامه دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم! جی ویز، وقتی آن را به من داد نتوانست نیمی از آن را بخواند. هیچ پاکتی وجود نداشت، فقط یک برگه کاغذ کهنه، تماماً زرد، و آنقدر تا شده بود که تقریباً در جایی که چین خورده بود، از هم پاشید. مملو از نوشته هایی با مداد سربی بود و آنقدر قدیمی و کثیف بود که به سختی می توانستم آنچه در آن نوشته شده بود بخوانم. حدس میزنم دعای عزیز پیوی خودش از آن عبور میکرد.
با این تفاوت که یک چیزی که اول از همه چشمش به آن برخورد کرد، او را ناک اوت کرد. “حالا می بینی!” او با نفس نفس زدن گفت: خیلی هیجان زده بود. “حالا می بینی آنجا را نگاه کن!” مداد را به قسمتی از نامه اشاره کرد که روی آن نوشته شده بود کیسه های طلا . در حالی که با مداد اشاره میکرد، نفس نفس زد: «و آنجا را هم نگاه کن.» با یک زخم مرگبار از بین رفت . پس حالا فکر میکنی خیلی باهوشی، با چرخها و ماشینهای خیاطی، کیسههای طلا را در جدول زمانبندی و رفت و آمد پیدا نمیکنی. گفتم: «باشه، بچه. تو برنده ای فقط با مداد سربی به من زخمی نزن و به من فرصتی بده تا آن را بخوانم. او فریاد زد: “اگر-اگر-اگر کیسه های طلا عاشقانه نیستند.” “پس این چیه؟” صادقانه دعا زنگ بگویم، آن بچه در یک جاروبرقی نوعی نقشه و ماجراجویی پیدا می کرد.
فصل دوم – ما نامه را می خوانیم خواندن آن نوشته بسیار سخت بود، زیرا بسیار قدیمی و کثیف بود، و ما سه نفر طول کشید تا نامه را بنویسیم. حتی ما مجبور شدیم کلماتی را بسازیم تا در مکان هایی که چین ها قرار دارند، قرار بگیرند. اما به هر حال، این همان چیزی دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم که در نامه آمده دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم: ۷ مارس ۱۸۹۵ آن عزیز:- این به شما بگویم که چگونه دزدان قطاری که این قطار را در شمال تقاطع دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسموبن از ریل خارج کردند، دو کیسه طلا از من دزدیدند و در اثر اصابت گلوله یک شرور به بازویم آسیب جزئی وارد دعا حرف کردند.
دو نفر از گروهان ما در اینجا مرده اند، یکی ترمزچی که در دفاع شجاعانه از جان و مال زخمی شد. این … که من خوش شانس هستم که از این بدتر نباشم، زیرا نجیب زاده بوستون در حال مرگ دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم در حالی که قطار با سرعت تمام به سمت واترتاون می رود، جایی که بیمارستان دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم اما … امید کمی. زخم پانسمان می شود و در صورت نیاز پزشک باقی می ماند اما خطری وجود ندارد. اما این امر بازگشت من را به تأخیر می اندازد، می نویسم که نگران نباشید، و حداکثر در واتر تاون پست می کنم، اما احتمالاً قبلاً در دهکده به عنوان … برای گرفتن دکتر. بنابراین من تمام ثروت خود را با این خشم رذلایی که بهای گزافی را پرداخت کردم، از دست دادم، یکی را شلیک کردم و در حالی که او با زخمی مرگبار در مسیر خود افتاد، به او دعا زدن پایان داد.
این از شیشه ماشین این بدجنس دیگر برای انتقام شلیک میکرد، گلولهاش به زیر لبه پنجرهام میخورد و از ماشین به بازوی چپم میرفت. اما من با یک گلوله در پایش پول خوبی به او دادم، اما هادی بعد از شروع به قطار به توقف قطار گوش نمی داد، بنابراین باید راضی باشم که اجازه دهم این رذل با دو کیسه ثروت من خودش را به جنگل بکشد. این به این دلیل دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم که قطار برای مراقبت از مردن باید برای واترتاون بخار ایجاد کند. بنابراین… بگو من الماس درشت هستم اما… زندگی انسان حتی از طلا هم مقدس تر دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم.
عانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم … سپاسگزار باشم. بهترین دلیلی که میتوانم به این آدم بدجنس بپردازم… در یکی از همان کیسهها… تا تو بکاری. پس می دانی چگونه اکنون دوباره مرا بدون ثروتی که همان چیزی بود که گفتی می بینی و حق با توست. و اکنون تمام شده دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم، مثل اینکه شما چیزی جز یک ماجراجویی می گویید. من بیشتر به این فکر میکنم که چطور نمیتوانیم به لطف این بدجنسها، نیمکتمان را زیر صنوبر دهادینی خود داشته باشیم.
اما یادم افتاد که گفتی همانطور که راحت میبینی. پس اکنون پس از چنین نبردی با ویلنهایی که هرگز نمیبینید، به خانه میآیم و این را میفرستم تا نگران نباشید که من باید در واترتاون توقف کنم، حتی اگر روزها باشد و با عشق زیاد. ثور فصل سوم – جیب های را بازرسی می کنیم پی-وی مثل گربه ای که تناسب اندام دارد می پرید و می رقصید و در تمام مدت نامه را در هوا تکان می داد. “این نوع جدیدی از سیگنالینگ کلاه گیس چیست؟” از او پرسیدم.
بالاخره با انگشتانش گوشه آن را گرفت و بیرون آورد. ” ها، ها !” در حالی که صدایم را چرخاندم گفتم – می دانی. “سر هریس کاغذ حکایت را از…” پی-وی نسبتاً فریاد زد: ” این تاریخ قبل از تولد شمدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم. ” این یک نامه دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم! جی ویز، وقتی آن را به من داد نتوانست نیمی از آن را بخواند. هیچ پاکتی وجود نداشت، فقط یک برگه کاغذ کهنه، تماماً زرد، و آنقدر تا شده بود که تقریباً در جایی که چین خورده بود، از هم پاشید. مملو از نوشته هایی با مداد سربی بود و آنقدر قدیمی و کثیف بود که به سختی می توانستم آنچه در آن نوشته شده بود بخوانم. حدس میزنم دعای عزیز پیوی خودش از آن عبور میکرد.
با این تفاوت که یک چیزی که اول از همه چشمش به آن برخورد کرد، او را ناک اوت کرد. “حالا می بینی!” او با نفس نفس زدن گفت: خیلی هیجان زده بود. “حالا می بینی آنجا را نگاه کن!” مداد را به قسمتی از نامه اشاره کرد که روی آن نوشته شده بود کیسه های طلا . در حالی که با مداد اشاره میکرد، نفس نفس زد: «و آنجا را هم نگاه کن.» با یک زخم مرگبار از بین رفت . پس حالا فکر میکنی خیلی باهوشی، با چرخها و ماشینهای خیاطی، کیسههای طلا را در جدول زمانبندی و رفت و آمد پیدا نمیکنی. گفتم: «باشه، بچه. تو برنده ای فقط با مداد سربی به من زخمی نزن و به من فرصتی بده تا آن را بخوانم. او فریاد زد: “اگر-اگر-اگر کیسه های طلا عاشقانه نیستند.” “پس این چیه؟” صادقانه دعا زنگ بگویم، آن بچه در یک جاروبرقی نوعی نقشه و ماجراجویی پیدا می کرد.
فصل دوم – ما نامه را می خوانیم خواندن آن نوشته بسیار سخت بود، زیرا بسیار قدیمی و کثیف بود، و ما سه نفر طول کشید تا نامه را بنویسیم. حتی ما مجبور شدیم کلماتی را بسازیم تا در مکان هایی که چین ها قرار دارند، قرار بگیرند. اما به هر حال، این همان چیزی دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم که در نامه آمده دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم: ۷ مارس ۱۸۹۵ آن عزیز:- این به شما بگویم که چگونه دزدان قطاری که این قطار را در شمال تقاطع دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسموبن از ریل خارج کردند، دو کیسه طلا از من دزدیدند و در اثر اصابت گلوله یک شرور به بازویم آسیب جزئی وارد دعا حرف کردند.
دو نفر از گروهان ما در اینجا مرده اند، یکی ترمزچی که در دفاع شجاعانه از جان و مال زخمی شد. این … که من خوش شانس هستم که از این بدتر نباشم، زیرا نجیب زاده بوستون در حال مرگ دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم در حالی که قطار با سرعت تمام به سمت واترتاون می رود، جایی که بیمارستان دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم اما … امید کمی. زخم پانسمان می شود و در صورت نیاز پزشک باقی می ماند اما خطری وجود ندارد. اما این امر بازگشت من را به تأخیر می اندازد، می نویسم که نگران نباشید، و حداکثر در واتر تاون پست می کنم، اما احتمالاً قبلاً در دهکده به عنوان … برای گرفتن دکتر. بنابراین من تمام ثروت خود را با این خشم رذلایی که بهای گزافی را پرداخت کردم، از دست دادم، یکی را شلیک کردم و در حالی که او با زخمی مرگبار در مسیر خود افتاد، به او دعا زدن پایان داد.
این از شیشه ماشین این بدجنس دیگر برای انتقام شلیک میکرد، گلولهاش به زیر لبه پنجرهام میخورد و از ماشین به بازوی چپم میرفت. اما من با یک گلوله در پایش پول خوبی به او دادم، اما هادی بعد از شروع به قطار به توقف قطار گوش نمی داد، بنابراین باید راضی باشم که اجازه دهم این رذل با دو کیسه ثروت من خودش را به جنگل بکشد. این به این دلیل دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم که قطار برای مراقبت از مردن باید برای واترتاون بخار ایجاد کند. بنابراین… بگو من الماس درشت هستم اما… زندگی انسان حتی از طلا هم مقدس تر دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم.
عانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم … سپاسگزار باشم. بهترین دلیلی که میتوانم به این آدم بدجنس بپردازم… در یکی از همان کیسهها… تا تو بکاری. پس می دانی چگونه اکنون دوباره مرا بدون ثروتی که همان چیزی بود که گفتی می بینی و حق با توست. و اکنون تمام شده دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم، مثل اینکه شما چیزی جز یک ماجراجویی می گویید. من بیشتر به این فکر میکنم که چطور نمیتوانیم به لطف این بدجنسها، نیمکتمان را زیر صنوبر دهادینی خود داشته باشیم.
اما یادم افتاد که گفتی همانطور که راحت میبینی. پس اکنون پس از چنین نبردی با ویلنهایی که هرگز نمیبینید، به خانه میآیم و این را میفرستم تا نگران نباشید که من باید در واترتاون توقف کنم، حتی اگر روزها باشد و با عشق زیاد. ثور فصل سوم – جیب های را بازرسی می کنیم پی-وی مثل گربه ای که تناسب اندام دارد می پرید و می رقصید و در تمام مدت نامه را در هوا تکان می داد. “این نوع جدیدی از سیگنالینگ کلاه گیس چیست؟” از او پرسیدم.