پنجشنبه ۲۲ مرداد ۰۵ ۱۵:۰۷
«شانس شکست خوردن بقیهی کشتیهای غرقشده نجومی خواهد بود.» هویگنز گفت: «نه... اوه. کشتیها رمال داشتند اجنه غیر مسلمان به اینجا میآمدند. به کلونی رباتها. یکی از آنها ممکن بود سقوط کند. و من هم دوستانی دارم.» او وسایلش را دوباره جمع جادو سیاه کرد و به خرسها اشاره کرد. او آنها طلسم را به آن سوی صحنه نبرد برد و با دقت پنجههایشان را پاک کرد، طوری که هیچ ردی از بوی خون اسفکس پشت سرشان باقی نماند. او سمپر، عقاب، را در دین طلسم هوا تکان داد. او به کدیاکها گفت: «بریم. اونور! هاپ!» گروه دوباره به سمت پایین تپه وبه درون جنگل حرکت کرد. حالا نوبت سورداف بود که رهبری را به دست بگیرد و سیتکا پیت با سرعت بیشتری پشت سر او پرسه میزد. فارو نل به همراه ناگت، مردان را دنبال میکرد. او با دقت بسیار توله را زیر نظر داشت. او هنوز یک نوزاد بود. وزنش فقط ششصد پوند بود. و البته او از پشت مراقب خطر بود. سمپر بالای سرش، بال میزد و در دایرهها و مارپیچهای غولپیکر پرواز میکرد و هرگز خیلی دور نمیرفت. هویگنس مدام به صفحهای که آنچه دوربین هوایی دعانویس میدید را نشان میداد، اشاره میکرد. دعانویس تصویر کج و دایرهوار
میچرخید و کج و دعا راست میشد. این به هیچ وجه بهترین شناسایی هوایی قابل تصور نبود. اما تربت جام بهترین چیزی بود که میتوانست کارساز باشد. سنگر هویگنس بلافاصله گفت: «ما اینجا به سمت راست میچرخیم. دعاگر مسیر مستقیم بد است، و به نظر میرسد که یک دسته از اسفکسها کشته شدهاند و جادوگر دارند تغذیه میکنند.» روآن ناراحت بود. از خودش ناراضی بود. بنابراین شیطان گفت: طلسم نویس «این خلاف عقل است که گوشتخواران به این اندازه که شما میگویید چاق رضوانشهر باشند! برای هر جانور گوشتخوار باید مقدار مشخصی از حیات پیشینه تاریخی جانوری دیگر وجود داشته باشد! اگر تعدادشان
زیاد شود، تمام شکار را میخورند و از گرسنگی میمیرند!» هویگنز توضیح داد: «آنها تمام زمستان رفتهاند، که اینجا آنقدرها هم کافران که فکر میکنید شدید نیست. و به نظر میرسد بسیاری از حیوانات درست بعد از رفتن اسفیکسها به سمت جنوب، زاد و ولد میکنند. همچنین، اسفیکسها در هوای گرم نیستند. یک مقدس نوع اوج جمعیت وجود حاجت گرفتن دارد، و سپس برای چند هفته هیچ کدام از آنها را نخواهید دید، دعانویس و ناگهان جنگل دوباره پر از آنها میشود. سپس، در همین حال، آنها به سمت جنوب میروند. ظاهراً دعا آنها به نوعی مهاجر هستند، اما هیچ کس
نمیداند.» او با لحنی خشک گفت: «طبیعتشناسان زیادی در این سیاره وجود نداشتهاند. زندگی حیوانات طلسم خصمانه است.» روآن نگران بود. او دعانویس افسر ارشد سازمان نقشهبرداری استعماری بود و عادت داشت به یک مجموعه استعماری که تا حدی یا کاملاً تکمیل شده بود، برسد و در علوم غریبه مورد تکمیل یا عدم تکمیل تأسیسات برنامهریزیشده نظر بدهد. اکنون او در محیطی غیرقابل تحمل و خصمانه قرار داشت، برای زندگی خود به یک مهاجر غیرقانونی وابسته بود، درگیر یک دعانویس کار نامطمئن و ناامیدکننده بود - زیرا سیگنال جرقه مکانیکی میتوانست مدتها پس از مرگ سازندگانش کار کند - و ایدههایش
سید و حاجی در مورد تعدادی از مسائل متزلزل شده بود. به تعویذ عنوان مثال، او به دلیل سه خرس غولپیکر کودیاک و یک عقاب ذکر سرسفید زنده مانده بود. او و روآن میتوانستند توسط ده هزار ربات محاصره شوند و کشته شوند. اسفکسها و رباتها یکدیگر را دعانویس نادیده میگرفتند و اسفکسها مستقیماً دعا نویسی به سمت مردان میرفتند، که کمتر از چهار ثانیه فرصت داشتند شماره ملا تا خودشان بفهمند که مورد حمله قرار گرفتهاند، متون کهن برای دفاع از خود آماده شوند و هشت اسفکس را ابجد بکشند. اعتقادات روآن به عنوان یک انسان متمدن متزلزل شد. کیاشهر رباتها ابزارهای شگفتانگیزی برای
انجام کارهای مورد کیمیاگری انتظار بودند: انجام برنامهریزیشده؛ مقابله با پیشبینیها. اما آنها نقصهایی نیز داشتند. رباتها فقط میتوانستند از دستورالعملها پیروی کنند - اگر این اتفاق افتاد، این کار را بکن، اگر آن اتفاق افتاد، ابطال کردن جادو آن دعا کار را بکن. اما قبل از هر چیز دیگری، نه این و نه آن، رباتها درمانده بودند. بنابراین یک تمدن رباتی فقط در محیطی کار میکرد که هیچ چیز شماره ملا غیرمنتظرهای فرشتگان هرگز طلسمات رخ نمیداد و سرپرستان انسانی هرگز چیزی غیرمنتظره نمیخواستند. روآن وحشتزده شد. احضار او شیطانی قبلاً در تمام زندگی و حرفه خود هرگز با چیزی واقعاً غیرقابل
پیشبینی روبرو نشده بود. او ناگت، توله خرس، را دید که با ناراحتی در پی او راه میرفت. نماز خواندن وقتی روآن به توله نگاه کرد، گوشهایش را به طرز فجیعی صاف کرد. به ذهن مرد خطور کرد که ناگت از فارو نل حسابی تنبیه
- ۱۲ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر