کرمان

هومنی ها

کرمان

۲ بازديد
ده، شاهزادگان و تمام اعضای مهمانی شام سلطنتی، پاویون را به مقصد مجلس رقص در قلعه ترک کردند. از ساعت هشت و نیم، جمعیت زیادی در تالارها حضور داشتند، اما نزدیک ساعت نه، جمعیت شروع به رسیدن کرد. کالسکه‌هایی با چهار و شش اسب از ورتینگ، روتینگدین، لویس و ایستبورن در شهر به بهترین دعانویس شهر حرکت درآمدند. قبل از ساعت ده، حداقل چهارصد نفر حضور داشتند؛ و قبل از ساعت یازده، حداقل دویست نفر به جمعیت اضافه شده طلسم بود. جمعیت باعث گرمازدگی شد و بسیاری از خانم‌ها تقریباً غش کردند، اگرچه تمام اقدامات احتیاطی ممکن برای جلوگیری از آن انجام شد.» «وقتی برادران سلطنتی وارد سالن رقص یزد شدند، گروه موسیقی (گروه شاهزاده) سرود «خدا پادشاه را حفظ کند» سر دادند و همه حضار تا زمان عبور آنها از سالن، سرپا

ایستادند. تمام افراد با پرستیژ، شیک‌پوش، مد روز و زیبایی ساسکس حضور داشتند.» چند جادو و طلسمات دقیقه بعد از ورود شاهزادگان، رقص با ماه عسل آغاز شد . حدود پنجاه زوج برخاستند؛ تشخیص دقیق اینکه چه کسی بهترین دعانویس شهر رهبری را بر عهده داشت، غیرممکن بود. این رقص با رقص قرقره‌ای لرد مک‌دونالد دنبال شد . در پایان آن، حدود نیم ساعت پس از نیمه‌شب، شاهزاده و برادران سلطنتی‌اش به اتاق‌های شام رفتند: میزها در سه اتاق جداگانه چیده شده بودند، اما جمعیت آنقدر همدان زیاد بود که بسیاری از آنها نمی‌توانستند صندلی داشته باشند؛ و در نتیجه، بدون نوشیدنی، مجبور شدند در اتاق رقص بمانند.

میزها با هر نوع خوراکی جادو و طلسمات لذیذ فصل تزئین شده طلسم نویس بودند. خانم‌ها با سبکی غیرمعمول و شیک لباس پوشیده بودند؛ چنین نمایش غنی از الماس‌هایی که قبلاً هرگز در یک سرگرمی عمومی ندیده بودیم، و چنین نمایش جذابی از زنان زیبا، در یک خانه، شاید در هیچ جای دیگری از جهان یافت نمی‌شد. همه شاهزادگان جادو و طلسمات در هنگ بودند و همه با سلامت دعا و روحیه بالا ظاهر می‌شدند. توجهی که آن طلسم نویس شخصیت‌های برجسته به گروه نشان می‌دادند بسیار چاپلوسانه اراک بود. آنها با هر کسی که می‌شناختند وارد گفتگو شدند. و خانم‌ها از توجه خاصی که به طرز عجیبی به آنها شده بود، بسیار خشنود بودند؛ و در نهایت همگی، بسیار خشنود از پذیرایی که دریافت کرده بودند، به استراحت پرداختند.

خوانندگان من باید مرا از معرفی یک رویداد نامرتبط با این کتاب، به جز در مورد برایتون، جادو و طلسمات عفو کنند؛ اما آنقدر عجیب است که نمی‌توانم خودداری کنم. این رویداد در دفتر ثبت سالانه سال ۱۸۰۶ به شرح زیر ثبت شده است: ۲۵ اکتبر - در میان شخصیت‌هایی که اخیراً در برایتون توجه عموم را به خود جلب کردند، یک شخصیت اصیل یا احتمالاً اصیل وجود داشت که عموماً با لقب مرد سبز شناخته می‌شد . او شلوار سبز به تن داشت، سبز جلیقه، پیراهن سبز، کراوات سبز: و اگرچه گوش‌ها، سبیل‌ها، ابروها و ساوه چانه‌اش پودر زده شده بود، اما بدون شک، از انعکاس لباس‌هایش، چهره‌اش نیز سبز بود.

او چیزی جز سبزیجات، میوه‌ها و سبزیجات نمی‌خورد؛ اتاق‌هایش را سبز رنگ کرده بود و با مبل سبز، صندلی‌های سبز، میزهای سبز، تخت سبز و پرده‌های سبز مبله شده بود. درشکه، لباس شخصی، کیف دستی، دستکش‌ها و شلاقش همه سبز بودند. با یک دستمال ابریشمی سبز در دست و یک زنجیر ساعت بزرگ با مهرهای سبز که به دکمه‌های سبز جلیقه سبزش بسته شده بود، هر روز در خیابان استاین رژه می‌رفت. «امروز صبح، ساعت شش، این آقا جادو و طلسمات از پنجره‌ی اقامتگاهش، در صفه‌ی جنوبی، به کرمان خیابان پرید، از آنجا به لبه‌ی صخره‌ای که تقریباً طلسم روبرو بود دوید و خود را از پرتگاه به ساحل پایین پرت کرد.

ارتفاع صخره‌ای که او از آنجا به پایین پرتاب شد، حدود 20 فوت (6 متر) عمود بر سطح آب است. دعا از رفتار کلی آقا، حدس زده می‌شود که او دچار اختلال حواس است. ما می‌دانیم که نام او هنری کوپ است و با خانواده‌های بسیار سرشناسی نسبت دارد.» چند بیت شعر معاصر درباره آقای کوپ وجود داشت: مردی کوچک از صنوبر با جامه‌ای سبز ، هر روز در خیابان‌ها و استاین پرسه می‌زند. جلیقه‌اش راه‌راه سبز است، لباس‌های کوچکش سبزند ، و اغلب، دور گردنش دستمال سبزی دیده می‌شود. بند ساعت سبز ، فک‌های سبز، و مطمئناً، شنیده‌ام، (هرچند که پودر زده‌اند) سبیل‌های سبز و ریش سبز دارند ؛ بند جوراب سبز ، جوراب سبز ، و، چه کسی می‌تواند انکار کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.