رامشیر

هومنی ها

رامشیر

۵ بازديد
بروید.» برای همین، برای اینکه پی‌وی نوشابه‌اش را نخورد، دنبال هروی راه افتادیم. برنت گفت: «راستش را بخواهید رفقا، فکر می‌کنم طلسم باید به اردوگاه زنگ بزنیم.» هاروی با لحنی بسیار دعا خنده‌دار گفت: «وظیفه، وظیفه است؛ از سمت چپ بروید؛ «وقتی میری کوهنوردی، فقط به حرف من اهمیت میدی، راه درست، خلاف این مسیر است. خودت رو با رامشیر داروخانه‌ها اذیت نکن، اما این آهنگ رو دنبال کن، اگر به راست بپیچی، مطمئناً اشتباه خواهی دعا کرد. برنت فقط یه جورایی خندید و دنبال هروی رفت. طلسم من هم مجبور شدم بخندم وقتی شنیدم که داره در مورد وظیفه داد و بیداد می‌کنه.

فکر کنم همه‌مون می‌دونستیم که باید به کمپ زنگ بزنیم. و فکر کنم همه‌مون می‌دونستیم که هروی نمی‌خواد ما به کمپ زنگ بزنیم. فکر کنم فکر می‌کرد فقط اگه زنگ بزنیم بهمون می‌گن برگردیم خونه. اون یارو دنبال دردسر نمی‌گشت. اما به هر حال، دیدن پی-وی که با اخم وحشتناکی روی طلسم صورتش دنبالمان می‌آمد و به داروخانه نگاه می‌کرد، آنقدر خنده‌دار بود که نتوانستیم جلوی خودمان را بگیریم و همان مسیر را ادامه دادیم. هاروی گفت: «افتخار یک دیده‌بان.» وای، مجبور شدم بهش بخندم. فصل بیست باغ ملک و دوم ورزش‌های فضای باز طلسم نویس مورد علاقه ما پی وی فریاد زد: « قطعاً، قطعاً ، دفعه‌ی بعد که رسیدیم، حتماً یک نوشابه می‌خرم.» وارد گفت: «من تو را سرزنش نمی‌کنم.» برنت گفت: «جای بعدی گرینویل است و قطعاً، مطمئناً از آنجا

تماس خواهیم گرفت.» هروی گفت: «آنها فقط به ما می‌گویند که بیایید بهترین دعانویس شهر داخل، هر جا که هستیم بیایید داخل.» برنت به او گفت: «نه، آنها هم این کار را نمی‌کنند. تو می‌خواهی خودت و کل این گروه را با مدیریت به دردسر بیندازی. فایده‌ی این کار چیست؟ تنها چیزی که آنها می‌خواهند بدانند جادو و طلسمات این است که ما کجا هستیم. من تماس شیبان می‌گیرم؛ تو آن را به من بسپار، همه چیز درست می‌شود. بعد می‌توانیم در کارناوال گرین‌ویل شرکت کنیم. می‌توانیم در کارناوال غذا بخوریم.» هاروی بهترین دعانویس شهر گفت: «دنبال دردسر می‌گشتم.» وارد به بهترین دعانویس شهر او گفت: «تو کسی هستی که همیشه دنبال دردسر می‌گردی.» پی وی با صدای بلند گفت: « من دارم دنبال غذا می‌گردم، خودم این را می‌دانم.» «مگه ممکنه؟» گفتم.

بچه گفت: «فرض کنید در کارناوال چیزی برای خوردن نباشد، چه کار کنیم؟ آن بهترین دعانویس شهر وقت تا صبح نمی‌توانیم چیزی گیر بیاوریم، چون بعد از دعا آن دیگر شهری وجود ندارد و وقتی به کمپ برسیم، چاکلت دراپ خواب خواهد بود.» گفتم: «مگر یک بار به بهترین دعانویس شهر ما نگفتی که یک دعا دیده‌بان هرگز طلسم نباید گرسنگی بکشد؟ اینکه می‌تواند خزه بپزد و از ساسافراس و پوست درخت غان و صمغ افرا و قلوه سنگ و چیزهای دیگر طلسم نویس خورش درست کند. تنها کاری که باید بکنیم این است که آب شادگان چند تکه گرانیت را بگیریم و چند شاخه بید را بپزیم و روی آنها خاک بپاشیم، کاری که فکر نمی‌کنم دنیل بون در کتاب «داستان‌های طبیعت وحشی» صفحه دویست و پنجاه و یازده انجام می‌داد، برای اطلاع دیوانگانی که

در جنگل‌های مین گم می‌شوند.» بچه جیغ زد: «این نشون می‌ده که چقدر در مورد در طلسم مورد طبیعت منابع طبیعت می‌دونی!» در تمام این مدت ما در امتداد جاده پیاده‌روی می‌کردیم و همه رفقا دعا مثل همیشه وقتی من و پی‌وی درگیر بازگشت فانی هستیم، می‌خندیدند. او می‌داند چگونه طبیعت را وادار به تسلیم کند - می‌دانید، از این جور چیزها. وقتی از یک زمین خالی عبور می‌کند نمی‌تواند گرسنگی بکشد، می‌تواند از ریشه‌ها شام‌های گرم درست کند، مثل شکارچیانی که در تاریک‌ترین نقطه آفریقا گم شده‌اند. هندیجان جادو و طلسمات اگر هوا سرد شود، می‌تواند از هوا سس طلسم نویس چیلی درست کند. کمی هم گشت و گذار.

آنقدر گرسنه است که هر چیزی را که می‌خواند قورت می‌دهد. می‌تواند با توجه به زاویه یک کرم انگلی، راهش را در حیاط خلوت پیدا کند. گفتم: «اگر در کارناوال پاپ کورن نداشته باشند، باید نگران شویم. می‌توانیم چند سوراخ ایجاد کنیم و آنها را به هم ببندیم و یک تور ماهیگیری درست کنیم و در جنگل ماهی بگیریم.» «فکر می‌کنی خیلی زرنگی. فکر می‌کنی کتسکیل یه منطقه‌ی بکر و بی‌ردپائه. این چیزا برای وقتیه که تو طلسم نویس یه منطقه‌ی بکر و بی‌ردپا باشی. فکر کنم نمی‌دونی اعماق دست‌نیافتنی یعنی چی.» جادو و طلسمات با فریاد به من گفت. گفتم: «اگر یکی از آنها را در خیابان ببینم، نمی‌شناسمش.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.