گلبهار

هومنی ها

گلبهار

۴ بازديد
دستگاه. حسابش را بکنید. این فقط به هر ماشین پنج نفر از اعضای خانواده و بیست شهروند اجازه می‌دهد که این طرف و آن طرف بروند. تقریباً به حد نصاب رسیده‌ایم. البته فکر می‌کنم صد نفر دیگر هم می‌توانند دستگاه بخرند؛ اما این فقط دوازده و نیم مسافر، طرفدار، مهمان و مشاور برای هر ماشین را مجاز می‌کند. این اصلاً کافی نیست. خب، ارزشش را ندارد که یک دستگاه داشته باشیم! در حال حاضر، همه ما سرمان شلوغ است. من امسال بیست دستگاه جدید سوار شده‌ام و نظرم را در مورد آنها گفته‌ام. خیلی گلبهار از اوقات فراغتم را گرفته است.[صفحه ۲۰۴]گاهی به خریدن یکی از آنها فکر می‌کردم، اما فکر نمی‌کنم کار درستی باشد.

اگر خودم ماشین داشتم، مجبور می‌شدم از بقیه صرف نظر کنم. این کار درست نبود. گذشته از این، دوست دارم عجیب و غریب باشم. آیا همه در هومبرگ میلیونر هستند؟ خدای من، نه! لاف ما این است که نسبت به هر شهر دیگری به ازای هر خودرو، افراد کمتری داریم، اما این یک لاف معمولی در مورد جادو و طلسمات یک شهر کوچک در ایلینوی است. ما خیلی از بقیه جلوتر نیستیم. خودروها نماد ثروت در مسیر ما نیستند. اگر بدانم آنها چه چیزی را نشان می‌دهند، سرزنش می‌شوند. طلسم حدس می‌زنم نبوغ گناباد مکانیکی. مردم شهرهای روستایی به راحتی ماشین‌ها را برمی‌دارند، همانطور که فقرا دوقلوها را.

و به طلسم نظر می‌رسد که آنها تقریباً به همان اندازه ارزان از آنها حمایت طلسم نویس می‌کنند. اگر ساعت هفت صبح یکشنبه در هومبرگ گشتی بزنید، حدود هشتاد و هفت صاحب خودرو را در حیاط خلوت، روی ماشین‌هایشان، زیر آنها یا دور آنها پیچیده شده می‌بینید. در شهر فقط می‌توانید به صاحب ماشین بگویید[صفحه ۲۰۵]این روزها با جوراب‌های ابریشمی‌اش؛ اما در شهر روستایی، دست کثیف هنوز نشان نظم است. صاحب خودرو، مثل همسرش، کار خودش را می‌کند و صبح یکشنبه، به جای اینکه برای زمین گلف تلاش چناران کند، خودش را در لباس کار جا می‌دهد و چند ساعت تلاش می‌کند تا کاربراتور را متقاعد کند که هوای بیشتری و بنزین کمتری مصرف کند.

علاقه‌ای که صاحبان خودرو ما به اجزای داخلی ماشین‌هایشان نشان طلسم نویس می‌دهند، شدید است. این تنها چیزی است که لذت مهمان حرفه‌ای، مانند من، را از بین می‌برد. بیش از یک بار، بیست مایل دورتر از خانه، زیر آفتاب نشسته‌ام در حالی که یکی از میزبانانم موتورش را تا صفحه بار پایین طلسم نویس آورده است، فقط به این دلیل که وقت داشته و می‌خواسته ببیند یاتاقان‌ها چطور بهترین دعانویس شهر کار می‌کنند. من تمام عمرم را در هومبورگ زندگی کرده‌ام، اما هنوز این معما را حل نکرده‌ام که چطور برخی از شهروندان ما صاحب ماشین‌آلات هستند. این معما از معمای شما بزرگتر است، دعا زیرا ...[صفحه ۲۰۶]صاحبان خودرو قبوض خود را پرداخت می‌کنند، و سرخس سوابق وام مسکن چیزی به ما نمی‌گویند.

ویلکاکس، اپراتور تلگراف، هست. او ماهی هفتاد و پنج دلار درآمد دارد. او شب‌ها کار می‌کند تا این درآمد را به دست آورد، و روزهایش را صرف طلسم رانندگی در سراسر بهترین دعانویس شهر کشور با ماشین دست دومش می‌کند. او بهترین دعانویس شهر سی سال دارد، و فکر می‌کنم به جای همسر، روی یک خودرو سرمایه‌گذاری کرده است. شما می‌توانید در رستوران طلسم محلی ما با بیست و پنج سنت یک وعده غذای خوب بخورید، و وقتی یک ثروتمند زحمتکش می‌آید و سعی می‌کند یک دلار آنجا خرج کند، باید جادو و طلسمات قبل دعا از اینکه کار تمام شود، با دستان مهربان و در حالت دلخوری کشنده از آنجا دور شود.

با هزار دلار می‌توان مواد اولیه، وسایل و حسن نیت خرید. اما با هزار دلار نمی‌شود ماشین صاحب رستوران را خرید. او چهار سال پیش با دویست و پنجاه دلار آشغال و یک آچار فرانسه شروع کرد و با آن کوزه‌گری و تعمیر و تجارت لردگان کرد و پیشرفت کرد تا اینکه حالا صاحب یک ... سال گذشته است.[صفحه ۲۰۷]مدل، تحت دستگاه‌های صرفه‌جویی در نیروی کار، بهترین دعانویس شهر سرسام‌آور است. چشم‌پزشک ما که در گوشه‌ای کوچک در یک مغازه کفش فروشی کار می‌کند و در تمام عمرش از کسی پول اضافی نگرفته، صاحب پیشگام اتومبیل ما بود. او همزمان یک بهترین دعانویس شهر ماشین دست‌ساز و یک قاطر خرید طلسم و با ترکیب هوشمندانه جادو و طلسمات این دو، مسافت زیادی را با هر دو طی کرد.

او تمام صبح را صرف رساندن اتومبیل به مرکز شهر و تمام بعد دعا از ظهر را صرف آوردن قاطر برای برگرداندن آن می‌کرد. از آن زمان تاکنون سه دستگاه داشته است و دستگاهی که اکنون دارد، دست سوم است.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.