دوشنبه ۰۴ اسفند ۰۴ | ۱۱:۳۹ ۴ بازديد
قبیلهای موروثی ایتزا، یافت. مطمئنم که پسر قبل از اینکه طلسم مجبور شود سوار قایق شود و به دریا بپرد، حسابی از خودش دفاع کرد، جایی که چشمان تیزبینش نزدیک شدن کشتی ما را تشخیص داده بود. او با ترس از مرد سفیدپوست بزرگ شده بود، اما ترجیح داد شانس خود را با ما امتحان کند تا اینکه توسط موپانها نابود شود.» «وقتی او ما را شناخت و تمدن پیشرفته ما را طلسم درک کرد، تصمیم برازجان گرفت که آن را به زندگی وحشی و خام مردم خودش ترجیح دهد و با کمال میل میراث سلطنتی خود را فدا کرد تا با من بماند.
دوستی ما برای هر دوی ما بسیار شیرین بوده است و ما مانند برادر هستیم.» تماشای چهره مایا در طول این ادای احترام لذتبخش بود. غرور و فداکاری او نسبت به دوستش را به جادو و طلسمات راحتی میتوان در حالت مهربان و بیپروای چشمان قهوهای جادو و طلسمات خوشقیافهاش خواند. ۴۱ «و حالا،» آلرتون گفت، «به مهمترین بخش داستانم میرسم. وقتی چاکا از درد و رنج مادر طلسم نویس و خواهران عزیزم باخبر شد دعا و دید که کمبود ثروت چقدر همه ما را ناراحت کرده است، نگران و متفکر شد و سرانجام نقشهای به من پیشنهاد داد که اگر موفقیتآمیز باشد، مرا قادر میسازد تا خانه قدیمیام را آزاد کنم، برای خانوادهام همه جور آسایشی فراهم کنم و علاوه بر آن، به من هم پول چهارباغ کافی بدهد.
این یک ایده جسورانه - حتی جسورانه - است؛ اما با این وجود، با کمک چاکا میتوان آن را انجام داد. من تصمیم گرفتهام که این کار را انجام دهم و بیش از یک سال است که برای این سفر آماده میشوم. آخرین چیزی که لازم بود مرخصی من بود، و این را شما با نامههای دریاسالار در ماگدالنا برای من آوردید.» شاید حدس بزنید که در این زمان، من، آرچی و جو با دعا چشمانی گشاد و دهانی باز از شدت علاقه به این داستان شگفتانگیز، مشتاق شنیدن آن بودیم. بیصبرانه منتظر بودیم تا ستوان توضیحاتی در مورد ماجراجویی که آغاز شهر بابک کرده بود، ارائه دهد و به نظر میرسید که او از این موضوع قدردانی میکند و ما را منتظر دعا نگذاشت.
۴۲ او گفت: «قبایل مایا که قرنها پیش از کشف یوکاتان توسط اسپانیاییها در آن ساکن بودند، ساکنان اصلی این دعا دماغه نبودند. ویرانههای باستانی شهرها و معابد مایاها، که از نظر زیبایی و اندازه با هر یک از بناهای ساخته شده توسط آزتکهای مکزیک برابری میکردند، هنوز هم در سراسر این سرزمین پراکنده هستند. تمدن، آداب و رسوم، قوانین و ادبیات آنها، اسپانیاییهای اولیهای را که آنها را کشف کردند، شگفتزده کرد. با این حال، مدتها پیش از ظهور مایاها، تمدنی در یوکاتان وجود داشت که از هر طلسم نویس تمدنی که آنها میتوانستند به آن ببالند، بزرگتر بود. افسانههای مردم چاکا، ایتزاکسهای فتح نشده، روایت میکنند که چگونه این کشور برای اولین بار توسط نژادی از بیدستان آتلانتیس، قارهای جزیرهای و بزرگ که بعدها توسط برخی از تلاطمهای غیرمعمول طبیعت
به زیر آب رفت و کاملاً نابود شد، آباد شد.» جادو و طلسمات ۴۳ «این ملت از آتلانتیس، تچا نام داشت. این قوم در مناطق کوهستانی یوکاتان ساکن شدند و در اصل تمام سرزمینی را که بهترین دعانویس شهر اکنون توسط ایتزاکس، بهترین دعانویس شهر موپانها و کوپولاها اشغال شده بود، در میانه راه بین کامپچه و ساحل موسکیتو، پوشش میدادند. در آنجا آنها شهرهای بزرگی از سنگ مرمر سفید ساختند که به طرز نفیسی حکاکی شده بودند و بسیاری از دیوارها دارای هیروگلیف و نوشتههای تصویری بودند که بیشباهت به نوشتههای مهرگان مصریان باستان نبود. آنها در هنر و علوم آموزش دیده بودند و کتابخانهها و مدارس خود را داشتند.
آنها خدای خورشید - خدای اصلی آتلانتیسیها - و همچنین باکاب، خدایی که بعدها توسط مایاها پذیرفته شد و آسمانها را بر دوش خود نگه بهترین دعانویس شهر میداشت، را میپرستیدند. حاکمان تچا همگی از میان کاهنان، بالاترین طبقه در میان آنها، انتخاب میشدند و بسته به مورد، مرد یا زن بودند. «چاکا به من میگوید وقتی مایاها به یوکاتان آمدند، همه این شهرها را متروک و در حال ویرانی یافتند. تنها اسکلتهایی که اینجا و آنجا در خیابانها افتاده بودند و به تعداد زیاد در خانهها یافت میشدند، نشان میدادند که این ساختمانهای مجلل زمانی ساکنانی داشتهاند. راز بزرگی در مورد این شهرهای متروک دعا وجود دارد.
دوستی ما برای هر دوی ما بسیار شیرین بوده است و ما مانند برادر هستیم.» تماشای چهره مایا در طول این ادای احترام لذتبخش بود. غرور و فداکاری او نسبت به دوستش را به جادو و طلسمات راحتی میتوان در حالت مهربان و بیپروای چشمان قهوهای جادو و طلسمات خوشقیافهاش خواند. ۴۱ «و حالا،» آلرتون گفت، «به مهمترین بخش داستانم میرسم. وقتی چاکا از درد و رنج مادر طلسم نویس و خواهران عزیزم باخبر شد دعا و دید که کمبود ثروت چقدر همه ما را ناراحت کرده است، نگران و متفکر شد و سرانجام نقشهای به من پیشنهاد داد که اگر موفقیتآمیز باشد، مرا قادر میسازد تا خانه قدیمیام را آزاد کنم، برای خانوادهام همه جور آسایشی فراهم کنم و علاوه بر آن، به من هم پول چهارباغ کافی بدهد.
این یک ایده جسورانه - حتی جسورانه - است؛ اما با این وجود، با کمک چاکا میتوان آن را انجام داد. من تصمیم گرفتهام که این کار را انجام دهم و بیش از یک سال است که برای این سفر آماده میشوم. آخرین چیزی که لازم بود مرخصی من بود، و این را شما با نامههای دریاسالار در ماگدالنا برای من آوردید.» شاید حدس بزنید که در این زمان، من، آرچی و جو با دعا چشمانی گشاد و دهانی باز از شدت علاقه به این داستان شگفتانگیز، مشتاق شنیدن آن بودیم. بیصبرانه منتظر بودیم تا ستوان توضیحاتی در مورد ماجراجویی که آغاز شهر بابک کرده بود، ارائه دهد و به نظر میرسید که او از این موضوع قدردانی میکند و ما را منتظر دعا نگذاشت.
۴۲ او گفت: «قبایل مایا که قرنها پیش از کشف یوکاتان توسط اسپانیاییها در آن ساکن بودند، ساکنان اصلی این دعا دماغه نبودند. ویرانههای باستانی شهرها و معابد مایاها، که از نظر زیبایی و اندازه با هر یک از بناهای ساخته شده توسط آزتکهای مکزیک برابری میکردند، هنوز هم در سراسر این سرزمین پراکنده هستند. تمدن، آداب و رسوم، قوانین و ادبیات آنها، اسپانیاییهای اولیهای را که آنها را کشف کردند، شگفتزده کرد. با این حال، مدتها پیش از ظهور مایاها، تمدنی در یوکاتان وجود داشت که از هر طلسم نویس تمدنی که آنها میتوانستند به آن ببالند، بزرگتر بود. افسانههای مردم چاکا، ایتزاکسهای فتح نشده، روایت میکنند که چگونه این کشور برای اولین بار توسط نژادی از بیدستان آتلانتیس، قارهای جزیرهای و بزرگ که بعدها توسط برخی از تلاطمهای غیرمعمول طبیعت
به زیر آب رفت و کاملاً نابود شد، آباد شد.» جادو و طلسمات ۴۳ «این ملت از آتلانتیس، تچا نام داشت. این قوم در مناطق کوهستانی یوکاتان ساکن شدند و در اصل تمام سرزمینی را که بهترین دعانویس شهر اکنون توسط ایتزاکس، بهترین دعانویس شهر موپانها و کوپولاها اشغال شده بود، در میانه راه بین کامپچه و ساحل موسکیتو، پوشش میدادند. در آنجا آنها شهرهای بزرگی از سنگ مرمر سفید ساختند که به طرز نفیسی حکاکی شده بودند و بسیاری از دیوارها دارای هیروگلیف و نوشتههای تصویری بودند که بیشباهت به نوشتههای مهرگان مصریان باستان نبود. آنها در هنر و علوم آموزش دیده بودند و کتابخانهها و مدارس خود را داشتند.
آنها خدای خورشید - خدای اصلی آتلانتیسیها - و همچنین باکاب، خدایی که بعدها توسط مایاها پذیرفته شد و آسمانها را بر دوش خود نگه بهترین دعانویس شهر میداشت، را میپرستیدند. حاکمان تچا همگی از میان کاهنان، بالاترین طبقه در میان آنها، انتخاب میشدند و بسته به مورد، مرد یا زن بودند. «چاکا به من میگوید وقتی مایاها به یوکاتان آمدند، همه این شهرها را متروک و در حال ویرانی یافتند. تنها اسکلتهایی که اینجا و آنجا در خیابانها افتاده بودند و به تعداد زیاد در خانهها یافت میشدند، نشان میدادند که این ساختمانهای مجلل زمانی ساکنانی داشتهاند. راز بزرگی در مورد این شهرهای متروک دعا وجود دارد.
راسک